و از قرار معلوم آلات رصد با دقت چشمگيري تحت نظر عرضي در آن‌جا ساخته مي‌شد (حدود 1261). او مسجد و قصري هم بنا كرد.
به احتمال زياد، عرضي موٴلف رساله‌اي در توصيف آلات نجومي رصدخانه‌ٴ مراغه است به‌ نام رساله في‌كيفية الارصاد و مايحتاج الي علمه و عمله من طرق موديه الي معرفة عدات‌الكواكب‌، كه‌ در آن نام موٴلف ذكر نشده است‌. آلات زير توصيف شده است‌: 1) ربع مجيب‌؛ 2) ذات‌الحلق‌؛ 3) حلقه‌ٴ انقلابين‌1؛ 4) حلقه‌ٴ اعتدالين‌2؛ 5) عضاده‌؛ 6) ذات‌الربعين‌؛ 7) ذات الاسطوانتين‌3؛ 8) ذات‌الجيوب و السمت‌؛ 9) ذات الجيوب و السهم‌؛ 10) اسطرلاب تام‌4؛ (كه ابزاري عالمگير بود و عُرضي قبلاً، هنگام اقامت در شام نمونه‌اي از آن را ساخته بود)؛ 11) ذات‌الشعبتين‌5 (مطابق اصول بطليموس‌). نه تنها اين آلات توصيف شده‌، بلكه دست كم تا حدودي طرز ساخت و استعمال آنها هم بيان گرديده است‌. بسياري جزئيات فني از قبيل آنچه در زيج‌آلفونسي‌ مي‌توان يافت‌، متأسفانه دراين كتاب فراموش شده‌، و ما درباره‌ٴ خود رصدخانه‌، وضع كلي آلات‌ رصد در رصدخانه‌، طرز رصد، كارهاي روزمره‌، و غيره اطلاعي نداريم‌. بايد توجه داشت كه‌ ابزارهاي شماره‌ٴ 9 و 10 براي تعيين سينوس و سهم به كار مي‌رفت‌، يعني آنها بيشتر وسايل‌ مثلثاتي بود تا نجومي‌. توصيف عُرضي ثابت مي‌كند كه نياز به وسايل و روش‌هاي دقيق كاملاً درك شده بود. براي اموري از قبيل ايجاد و اصلاح آلات و هر يك از اجزاي آنها، درستي‌ تقسيمات آنها، هموار ساختن سطوح افقي آنها، و غيره تقريباً اهميت زيادي قائل مي‌شدند. ظاهراً اين رساله ناقص است‌، چون فقط از آلات بحث مي‌كند، و هم‌چنان‌كه در مقدمه ذكر شده‌ است‌، از رصدها و اصول آن‌. براي اطلاعات بيشتري در مورد رصدخانه و ابزارهاي آن ¿ بخش‌هاي 6 و 7 يادداشت مربوط به نصيرالدين‌.
عُرضي دو رساله‌ٴ ديگر هم نوشت‌: 2. رسالة في عمل الكرة الكامله‌. 3. در تعيين فاصله‌ٴ ميان مركز و اوج خورشيد. جدول‌هاي نجومي و رساله‌ٴ در باب اخترشناسي بطليموس هم بدو منسوب‌ است‌.
او دو پسر داشت‌، به نام‌هاي شمس‌الدين و محمد؛ كه بعدها، در مراغه به او پيوستند (او تنها بدان‌جا رفته بود). شمس‌الدين شرحي درباب اساتيد طوسي نوشت‌، و در ايام رياست صدرالدين‌ در مراغه بود ( ¿ يادداشت مربوط به پسران ناصرالدين‌، بخش 24). پسر ديگرش محمد (در


solstitial armil .1
equinoctial armil .2
instrument with two limbs .3
the perfect instrument .4
parallactic ruler .5
بر خواننده‌ٴ محقق واجب است معادل‌هاي فارسي اين واژه‌ها را مورد رسيدگي مجدد قرار دهد. ــ م‌.